تبلیغات
Architecturalschool مدرسه معماری - ملک جمشید 40

ملک جمشید 40

تاریخ:یکشنبه 9 آبان 1389-07:13 ب.ظ | نویسنده :مهندس مرجان پهلوانی

 دختر و کنیزکان مات و متحیر مانده  نگا می کردند که آهو چه خواهد کرد.

ملکزاد هر چه فکر کرد چطور بدختر ثابت کند عقلش بجائی نرسید عاقبت بگوشه طالار رفت و با دستش

فرش را جمع کرد و با نوک سم خود چیزی روی زمین نوشت و با سر بدختر  اشاره کرد  بیاید و ن خط

را بخواند.

 دختر خندید  گفت : دایه جان معلوم می شود این آهو نویسنده حیوانات است زیرا من تا حالا نشنیده بودم 

که آهو بتواند چیزی بنویسد.

 دایه گفت : بهتر است بروید و آنچه نوشته بخوانید دختر از تخت بلند شد و بان گوشه که اهو چیزی

نوشته بود رفت  و چون دقت کرد دید نوشته :

 (( آفرین بر مهر  و فای تو ای جهان آرای پری که من دو روز است در کنار تو هسنم و هنوز مرا

نشناخته ای ای  نازنین معلوم می شود عشق ملک فریدون ترا دیوانه کرده که با اینهمه کار ها که کردم و

اینقدر در کنارت  گریه کردم باز ندانستی که آدمیزادم و آهو نیستم .

ای نازنین در عوض خدمتی که در طلسم بلور بتو و محبوبت ملک فریدون کردم و شما را از طلسم

نجات دادن و افغان دیو را کشتم مراسوسن جادو باینصورت در آورده و سر گشته کوه و صحرا ساخته

است .

 ای نازنین بیوفا بدان که من ملک جمشید فرزند ملک زیر باد هستم که برای نجات خواهر ملک فریدون

به سر اندیب رفتم و دو برادر افغان دیو را هم کشتم و سر انجام  بدست مادر سوسن جادو باینصورت در

آمدم و از باغ گریختم و پس از چند شبانه روز سر گردانی بدست کنیزکان تو افتادم . ای نازنین دستم 

بدامنت اگر می توانی کاری کن که از این جلد بیرون بیایم تا جان خود را در راهت نثار کنم و اگر نمی

توانی مرا بکش و خلاصم کن که دیگر بجان رسیده ام )).

 چون جهان ارای پری این وشته را خواند و دانست این آهو ملک جمشید ست  آه از نهادش بر آمده

گریبان  خود را چاک زد و در حالیکه بر سر و صورت خود میزد مثل باران می گریست .

 کنیرکان  همه مات  و متحیر به بانوی خود نگاه  می کردند و سبب این حال او را نمی دانستند و گمان

می کردند که دیوانه شده  است.

 دختر دست و پای دایه افتاد و التماس کنان گفت :  ای دایه جان اگر من بمیرم خونم بگردن تو خواهد بود

.

 دایه پرسید : مگر چه نوشته بود که از خواندن این خط چنین بی تاب شدی ؟

 دختر گفت :  دایه  جان این آهو  همان ملک جمشید  ملکزاد ه شهر زیر باد است  که مرا از طلسم حمام

بلور خلاص کرد و افغان دیو را بخاطر من کشت و بحستجوی من می آمد که بدست سوسن جادو گرفتار





داغ کن - کلوب دات کام




Admin Logo
themebox Logo