تبلیغات
Architecturalschool مدرسه معماری - ملک جمشید 46

ملک جمشید 46

تاریخ:شنبه 15 آبان 1389-09:48 ب.ظ | نویسنده :مهندس مرجان پهلوانی

شهر ائین بندی کنند و تختی  برای  اوردن ملک  زاده بباغ بفرست و ملکجمشید  را با احترام بر داشته

بیاورند.

 وزیر بر خاست و دستور داد شهر را ائین بستند و تختی مرصع برداشته روانه باغ گردید.

ملک جمشید با دایه نشسته و مشغول صحبت بودند که ناگاه  از روی اسمان تختی که بر دوش چهار

دیوقرار دشت فرو امد .

 چون چشم ملک جمشید بان  دیو ها  افتاد از جای بر خاست و شمشیر از غلاف کشید و نهیب بر نره

دیوان زد که چگوه جرات کرده اید در این باغ قدم بگذارید که دایه دوید و دست ملکزاده را گرفت و گفت

  ای جوان صب داشته باش اینها دوست هستند خوب نگاه کن وزیر ملک شهبال  بدیدن تو امده است.

 ملکزاده که وزیر را دید با حترام پیش رفت و سلام کرد و دست او را  گرفت و در کنار خود نشانید  و

اشاره کرد میوه و شیرینی و شربت  حاضر ساختند .

 وزیر  که قد و بالا و حسن و جمال ملکزاده را دید در دل او را تحسین کرد و گفت : خواهش دارم

زحمت کشیده بر خیزید و روی تخت بنشینید تا  ببارگاه ملک رویم که چشم براه شماست .

ملکزاده از جا بر خواست و روی تخت نشست و وزیر هم در در کنارش قرار گرفت و دیو ها تخت را

باسمان برداشتند و چند دقیقه بعد در جلو بارگاه بر زمین نهادند و وزیر اول بدرون رفت و اجازه دخول

ملکزاده را گرفت و ملک  فرمود : داخل شود.

 وزیر بر گشت و لحظهای بعد همراه ملکزاده وارد بارگاه شد و ملکزاده در برابر ملک شهبال تعظیم

کرده ایستاد .

 چون ملک  بر جمال  ملک جمشید افتاد محبت عجیبی در دل خود نسبت به ان جوان احساس کرد و گفت :

ای جوان دلیر خیلی خوش امدی بیا در کنار من بنشین پس دست دراز کرد و دست ملکزاده را گرفت و

در کنار خود روی تخت نشانید و فرمان داد تا نوشیدنیهای رنگارنگ بمجلس اوردند و ملک جمشید

شهبال رو به ملک جمشید کرد و گفت :  ای فرزند خواهش دارم سر گذشت خود را برای من بگوئی تا

حاضرین بشنوند که چطور دخترم را از طلسم  حمام بلور نات دادی .

ملک جمشید  لب بگفتن حکایت و سر گذشت خود باز کرد و از اول تا اخر داستان خود را بجهت ملک و

حاضرین نقل کرد و همگی دلشان باحوال ملک جمشید سوخت و ملک شهبال گفت : ای فرزند غصه

مخور که دوران زحمت و رنج تو بسر رسیده است اکنون هر تقاضائی داری بگو تا بجای آورم .

 

ملک زاده گفت :  تمنا دارم یکنفر بلد راه همراهم بفرمائید که بیاید و باغ سوسن جادو را بمن نشان دهد




داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : داستان ملک جمشید 




Admin Logo
themebox Logo