تبلیغات
Architecturalschool مدرسه معماری - ملک جمشید 61

ملک جمشید 61

تاریخ:سه شنبه 2 آذر 1389-08:50 ب.ظ | نویسنده :مهندس مرجان پهلوانی

دیو پلید چوبدستی را بالا بر و چنان بر سپر ملکزاده فرو آورد که اگر بر کوه می نواخت  مانند پرنیان

نرم می شد.

 ولی ملک جمشید از روی مردانگی و شجاعت خم  بر ابرو  نیاورد ولی مزه شیری که از مادرش

خورده بود زیر دندانش آمد .

 چون اکوان دیو ملک زاده را سر پا ایستاده  دید گفت : ای آدمیزاد به روح ابلیس قسم چون بنی آدم ندیده

ام ،  اگر اهن و فولاد بود  نرم می شد اما تو از ضربت  چوبدست من جان بسلامت بردی ،  می دانم که

مرد مردانه و شیر فرزانه ای .

 سپس برای بار سوم چوبدستی را بلند کرد و ملک زاده دید که اگر این بار  چوب را فرو آورد تمام

استخوان هایش  نرم خواهد شد .

 پس اشک در چشمانش پر شد و بدرگاه پروردگار نالید که مرا از شر این حرامزاده نجات بده.

 

 خدایا من جوانم  و هنوز بهرهای از دنیا  نبردهام مگذار بدست این ناپاک کشته شوم .

 پس بی درنگ دست بقبضه شمشیر برد و برق شمشیر را از غلاف ظلمت کشیده زیر سپر  پنهان کرد

تا آن نا پاک نزدیک رسید و دست را با چوبدست بالا برد و قبه سپر آن  نو جوان را در نظر گرفت و

همینکه خواست چوبدست را با قوت  فرود آورد ،  ملک زاده  چون شیر ژیان غرید و شمشیر  را حواله

زیر بغل آن ناپاک کرد و برق شمشیر چون سفیده صبح از بالای شانهچپ آن  حرمزاده بدر رفت که

صدای ناله دیو  بلند شده سرش با یک دست یک طرف غلتید و تن با دست دیگر یک طرف افتاد که

صدای احسن و آفرین از دختر و کنیزکان بر خاست و دختر  گفت :

 قربان دست و بازویت  گردم .





داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : داستان ملک جمشید 




Admin Logo
themebox Logo