تبلیغات
Architecturalschool مدرسه معماری - ملک جمشید قسمت 67

ملک جمشید قسمت 67

تاریخ:دوشنبه 8 آذر 1389-09:09 ب.ظ | نویسنده :مهندس مرجان پهلوانی

ملکزاده  گفت :  ای وزیربدیده منت دارم و فرمان شهبالشاه را اطاعت می کنم قدری شما صبر  کنید تا

من بیایم و با شتاب نزد ماه عالمگیر آمده  گفت :  ای نازنین تو خیلی دلت می خواست جهان آرای پری

را ببینی  شهبالشاه وزیرش را با تخت  مرصع  عقب ما فرستاده است .

  از شنیدن این خبر دختر خیلی خوشحال  گشت و از جای بر خاست و ملکزاده دست  او را گرفته آورد

روی تخت  نشانید و ملک داراب را خواست و گفت :  نامه ای برای  پدرت  ملک بهمن شاه  بنویس و

بده ببرند که  تو با محبوبت آذر چهر همراه من بشهر پریان رفته اید .

   ملک داراب  بی  تامل نامه ای نوشت و جریان آزاد شدن خویش و دیگران را بدست ملک جمشید

شرح داد و اضافه کرد که فعلا همراه ملک جمشید بشهر  پریان  رفته ایم و بزودی خدمت  خواهیم  رسید .

  سپس  سر نامه را بست و مهر کرد و بدست قاصدی از اهل   سر اندیب  داد و سفارش کرد که

بسرعت نزد  ملک بهمن بشتابد .  آنگاه  ملک  جمشید در یکی  از اطاق ها  را باز  کرد و مقداری طلاو

جواهرات بهر یک از کسانی که اهل سر اندیب بودند  بخشید و گفت : شما هم می  توانید نزد  کس و کار خود بروید و آنها را شادمان  سازید .

  یک یک نجات یافتگان پیش آمدند و دست  ملک جمشید را بوسیده و دعا کنان از در  بیرون رفتند .

 

  بعد  ملک جمشید مقداری هدایای نایاب و پر بها با خود  برداشت که بشهبالشاه  تقدیم کند  همچنین 

مقداری جواهر نیز بوزیر  بخشید و سپس در اطاق ها را قفل کرد و کلید ها را بدست پیر مرد موکل

طلسم سپرد و سفازشات لازم را کرد و بر تخت قرار  گرفتند و چهار  نره دیوپایه های  تخت را بدوش  

گرفته باسمان بلند شدند و پس از چند ساعت در میان چمنزاری سبز و خرم فرودآمدند و تخت را برزمین

نهادند .

  ملک زاده  نگاه  کرد و در یک طرف  چمن جمعیت زیادی  دید  از وزیر پرسید  : اینها کیستند ؟

  وزیر گفت :  اینها از طایفه  پریزادند و از شهر  باستقبال ما آمده اند .

 چون پریزا دان  ملک  زاده را دیدند  بسوی او  دویده  دست و پای  او  رابوسیدند و اسبها را آوردند و

ملک  زاده  و همراهان سوار  شدند  وزیر دستور  داد  چهل یدک بازین و یراق مرصع در جلو ایشان

براهافتادند و  با شکوه و جلال بسیاربسوی شهر روانه شدند .





داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : داستان ملک جمشید 




Admin Logo
themebox Logo