تبلیغات
Architecturalschool مدرسه معماری - ملک جمشید قسمت 68

ملک جمشید قسمت 68

تاریخ:سه شنبه 9 آذر 1389-08:10 ب.ظ | نویسنده :مهندس مرجان پهلوانی

در بین را گاو و گوسفند و شتر بسیار قربانی  کردند  و چون  از  دروازه شهر داخل  شدند  در کوچه و

 بازار  جمعیت انبوهی گرد آمده و اظهار مسرت و شادمانی  می کردند و از روی بام خانه ها عطر  و

گلاب بر سر شان نثار می نمودند تا بدر بار گاه و باغ حرم رسیدند و دختران را بباغ حرم نزد  جهان آرا 

فرستادند .

 ملک زاده و ملک دارب  از در بار گاه  داخل شده در برابر شهبالشاه فرو د آوردند .

 شهبالشاهپری از جای پرید  ه پیشانی ملک جمشید را بوسید  او را در طرف راست و ملک داراب را

در سمت  چپ خود  نشانید و همگی امراء  و بزرگان مراسم احترام را بجای آوردند و بفرمان شهبالشاه

نقار خانه بصدا در آمد و جشن عمومی را اعلام  داشت .

 ملک جمشید از اینهمه  عزت و احترام شر منده شده سر بزیر افکند . شهبالشاه  گفت : ای فرزند من اگر

جان  خود را در راهت قربان  کنم باز کم است  زیرا تو  زن و دخترم  را از دست دیوان  نجات دادهای

و مرا که نزد دیگر سلاطین پریزاد سر شکسته بودم سر فراز کردی ،  حالا  اگر من تاج و تخت خود را

هم بتو تسلیم کنم کار بزرگی نکردهام .

 ملک زاده جواهرات و هدایائی را که با خود آورده بود بحضور  ملک تقدیم داشت و گفت :  اگر من

بشما خدمت  کرده ام دخترت جهان آراء نیزبگردن من حق  بزرگی دارد ، چه اگر او و دایه خاتون

نبودند من تا دامنه قیا مت هم چنان در جلد آهو باقی می ماندم .

 پس تا زنده هستم منت دار او  هستم .

  شهبالشاه از جای بر خواسته دست ملکزاده را بدست گرفت و گفت :

برخیز  فرزندم تا با هم بباغ رفته  تفرج کنیم .

  ملک زاده نیز دست ملک داراب ذا گرفت  و داخل باغ ارم گردیدند.

 ملک زاده نظر کرد و باغی دید  که شبیه آنرا  تا آنروز ندیده و از کسی نشنیده بود .

 از هر طرف گل و سنبل بچشم می خورد  و نغمه بلبل  بگوش می رسد و  نهر های آب  گو را  هوش

از سر هر بینده می ربود  چون بوسط باغ رسیدند .

 جهان آرا پری  چون قرص  قمر خود را  آراسته و غرق در لباس ج.اهر گردیده از دور پدیدار شد و

چون نزدیک رسید ملک زاده  تعظیم کرده و جام زرینی که در دست داشت  بملک زاده  تقدیم داشت .

 هنوز  لحظه ای نگذشته بود که بانوی حرم نیز سر رسید و خواست دست ملک جمشید را ببوسد ولی او

نگذاشت و براهنمائی آنها روانه شدند تا داخل  قصر گشتند .

 ماه عالمگیر و اذر چهر بر خاسته سر فرود آوردند  ملک جمشید چون  نظر  کرد  دید  جهان اراء  پری

بزم زیبتیی  که چشم خیره  می شود  



داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : داستان ملک جمشید 




Admin Logo
themebox Logo