تبلیغات
Architecturalschool مدرسه معماری - دل نوشته

دل نوشته

تاریخ:یکشنبه 30 آبان 1389-10:44 ق.ظ | نویسنده :مهندس مرجان پهلوانی

طوطی طوق صورتی من پسی





دیروز 29 آبان سال 1389 بهترین دوستم از دست دادم. و خیلی ناراحتم


دوست من یک انسان نبود یک پرنده زیبا بود که یک روز امد خانه ما و دیروز رفت

پسی اونقدر مهربان بود که همه می گفتن اون مال خودشون ولی در اصل اون متعلق به همه ما بود  .

داستان پرنده من یا بهتر بگم پرنده ما

اسم این طوطی را پسی گذاشتیم یعنی مخفف پسته . ا سم  این پرنده را به این دلیل   پسی گذاشتیم که در

کتاب فارسی خوانده بودیم طوطی عاشق پسته است و مخفف آن پسی را انتخاب کردیم .

قبل از ورود این طوطی ما  یک طوطی دیگرنیز  داشتیم اسم اون طوطی فندق بود .


طوطی طوق صورتیعکس مربوط به فندق

 پسی چشمش ناراحت بود و کمی هم پر های سرش خلوت شده بود مثل اینکه در قفس با پرنده های دیگه دعوا

 کرده بودو  زخم روی سرش داشت  یاد طوطی بازرگان افتاده بودم دفعه اول که دیدمش

اون وقت  خندیم و گفتم مگه تو هم روغن داغ رو سرت ریخته ؟




جالب خیلی مهربون بود و زود یاد  گرفت رو دست ما بنشیند گاز نمی گرفت و می گذاشت چشمش را دارو بزنیم و

به سر بی پرش هم دارو می زدیم تا کاملا خوب شد  یک روز دیدم چشم هاش باز شده و خیلی خوشحال شدم.

همه می گفتن پسی متعلق به اونها است  هر چه  طوطی دیگه هم داشتیم ولی پسی نمی شد.

خانوادم پسی گرفته بودن تا فندق طوطی اول ما تنها نباشه .

جالب بود  فندق   پسی را  به عنوان همسرش قبول نداشت یادم روز اول گذاشتیم اون ها را  توی یک قفس فندق عصبانی شد 

حمله می کردو پسی را  کتک می زد و پرهاش می کشید.


طوطی های ما

پسی بالا/ قل قلی سمت راست پایین /نخودی سمت چپ پایین

خواهرم یک کاغذ بزرگ گذاشت وسط قفس به خیال اینکه همدیگر را نبینندتا  مسئله حل شود .

ولی فندق که فکر می کرد کسی قفسش اشغال کرده اول خوب قفس وارسی کرد بعد کاغذ هل داد و  شروع به

جیغ زدن و غار غار کرد و پسی می زد!! پسی چیزی نمی گفت و زن بد اخلاقش تحمل می کرد .


طوطی های ما
پسی در دست خواهرم

اخر ما یک قفس جدا خریدیم و جدایشان کردیم چند ماه بعد فندق  بعلت خوردن سیب مریض شد بردیمش دکتر و

ای کاش نمی بردیم و صبح روز بعد فندق توی قفس مرده بود کلی گریه کردیم و قسم خوردیم که طوطی هامون

 پیش دامپزشک نبریم که هیچی حالیشون نیست . این نوشتم که بگم دوباره همون ا شتباه در مورد پسی هم

کردیم

ای کاش نمی بردمش دامپزشکی اصلا بلد نیستن پرندگان را  درمان کنند این گفتم که هر کس پرنده داردحداقل

پرندش خودش به کشتن ندهد .

به  هر حال پسی  تنها بود یک روز که از کلاس کنکور می امدم دیدم یکی از اهل خانه یک طوطی اورده است

اسمش دخی گذاشتیم چون طوق نداشت دختر بود و مخففش شد دخی حانم . دخی و پسی با هم کنار می امدند .

طوطی طوق صورتی

تصویر از سمت راست دخی و بعد اقا پسی



1 سال گذشت من دانشگاه می رفتم یک روز  دیدم یک طوطی زخمی و بی پر اوردن خانه !

یکی از اهل خونه اورده  بود تا طبق معول درمانش کند .


طوطی من
عکس نخودی در بدو ورود

من که گفتم تا صبح زنده نمی ماند . ولی با مراقبت خانوادم حالش خوب شد  این طوطی سرش یک زخم بزرگ

داشت و شکمش هم پاره شده بود . جالب فکر کنم اگر پیش دامپزشک برده برده بودیم کشته بودنش

اسم این طوطی را نخودی گذاشتیم.

طوطی ها ما
پسی در دست خواهرم

نخودی و دخی خیلی همدیگر دوست داشتن . تا اینکه ما چند تا  قفس جدید خریدیم . نمی دونم چی شد که

همون روز دخی افتاد رو زمین . توی کتاب دامپزشکی نوشته بود بخور بدهید ما اروم بخور تو اتاق  ایحاد کردیم ولی

دخی تا صبح مرد!


طوطی طوق صورتی

جلو همه در بالا پسی عزیزم    واقعا نازه مگه نه
در پایین سمت راست گردو / دخی / اونی هم که پاش بالا گرفته و انتها است نخودی

این اخرین لحظه های دخی کوچلو بود.اون هم خیلی مهربون بود و همیشه می رفت سر وقت نخودی با اینکه بی پر وبال بود با اون حرف می زد و دل داریش می داد.


و پسی و نخودی تنها شدن  ما هم سریع قفس پس دادیم چون ما فکر کردیم باید از قفس بوده باشد و قفس جدید

دیگری خریدیم که خدا را شکر همه طوطی هامون دوسش داشتن

پایه داشت و گرد بود دیگه مکعبی شکل نبود.

می گذاشتم اون ها را تو ایوان خانه البته وقتی تو خونه بودن ازاد بودن و روی قفس هاشون  بازی می کردن

البته بگذریم که کتاب استاتیک من هم ریز ریز شد .

پرده اتاق سوراخ سوراخ شد


طوطی من پسی
 طوطیمون در حال بالا رفتن از پرده

و کلی خراب کاری دیگه که من زود از خانوادم قایم می کردم .

نمی دونم چرا به رنگ قرمز علاقه داشتن و کتاب های قرمز مرا ریز ریز می کردن .

طوطی های ما


چون نزدیک قفس انها قفسه کتاب های من بود...
 
بالای پرده هم می رفتن


یک روز فهمیدم پسی پرواز کرده و رفته

کلی ناراحت شدم ولی خوشحال بودم که مرگش نمی بینم

ولی بالای هر درخت  نگاه می کردم

یک روز یک پسر کوچیک زنگ خونه ما را زد و گفت طوطی شما دست فلان شخص در فلان طبقه است .

کلی تعجب کردم بعد فهمیدم که طوطی من به  بچه ها پناه اورده بوده ولی اونها با اینکه می دونستن طوطی ما

است اون قایم کرده بودند و هفته ای یک  بار جابجا می کردن ولی بعد از 2 ماه دعوایشان می شود و یکی از بچه ها

راستش به ما می گوید . یکی از افراد خونه رفت و پسی اورد اون تمام مدت روی شانه هاش بود و فرار نکرد تا

 رسید خونه


 کلی لاغر شده بود هر کاری می کردم از قفسش بیرون نمی امد   به زور می کشیدمش بیرون   !!شنیدم تو  جعبه کفش نگه ش می داشتن

وقتی تو دستم تخمه بهش دادم طفلکی چیرکدونش تکون  خود اونطور که من دیدم  ناراحت شدم گشنگی کشیده بود.

و این از لطف خدا بود که ما اون پیدا کردیم و من همیشه خدا را بخاطر این لطفش شکر گذار بوده ا م و هستم.
پسی خیلی مهربون بود

اون کسی گاز نمی گرفت

طوطی من فندق



فقط ادعای گاز گرفتن را  به خودش می گرفت تا اگر کسی ترسو عقب بکشه

اون همیشه روی شانه های ما می نشست

اون همیشه مو های ما  را نوازش می کرد

عاشق طلا بود

می تونم بگم طلا شناس ماهری بود و فقط طلا می جوید از بدل خوشش نمی امد

بسیار مغرور و  مودب بود  من به اون می گفتم ((کنلل پسی ))

اگر من را  کسی دعوا می کرد سرش داد می زد کلی طرف می گرفت و جیغ می زد

از اقایون خوشش نمی امد و سرشون غار غار می کرد

همه دوسش داشتن همه همه

طوطی من

از سمت راست نخودی ( کم پر )  کنلل پسی / دخی

اگر کسی به غیر من وارد اتاق می شد  جیغ می زد و من خبر می کرد

اگر کسی بالش کنده بود   یکی از پاهاش جمع می کرد و یک حالت خاص به خودش می گرفت شبیه گریه من می فهمیدم طوری شده و اخر مقصررا  پیدا می کردم.

عاشق دمش بود و اون به منقارش می برد می کشید همیشه با نخودی سر دمش دعوا داشت
مثل این بود که پز به هم می دادن

اگر من چراغ روشن می گذاشتم و خوابش می امد صدای خاصی از خودش در می اورد غغه غغغغه  یعنی من خوابم می اید چراغ خاموش کن

از کاغذ  پوستی متنفر بود وقتی من نقشه می کشیدم باید خیلی مراقبمی بودم  چون ناراحت می شد .
اگر گرسنش هم بود جیغ می زد و ظرف خالیش  را بر می گردوند


طوطی های ما

نخودی / پسی / دخی

اخه گاهی من اونقدر حواصم پرت بود که یادم می رفت ظرف غذاش پر کنم

ولی همیشه مهربان و دوست داشتنی بود وقتی گریه می کردم سرش می گرفت پایین و من نگاه می کرد مثل

 اینکه بگه چی شده ؟  من هم بغلش می کردم و تمام غصه هام یادم می رفت همیشه می گفتم پسی برام دعا

کن امتحان دارم مشکل دارم  یادت نره برام دعا کنی همیشه هم سرش پایین می گرفت مثال اینکه می گفت چشم .

من اون موقع ها غذاشون می گرفتم دستم می بردم بالای پرده خانوادم می گفتم تنبلشون می کنم ولی من دوست داشتم اونها احساس ازادای و راحتی کنن.


این هم از داستان طوطی من

طوطی های ما


دخی / پسی / نخودی

مراقب پرنده های خودتون باشید اگر پاشون درد گرفت نبریدشون پیش دامپزشک خودتون اتل ببندید نگذارید به

طوطی ضعیف شما امپول بزنند شاید مثل من صمیمی ترین موجودی که دوسش دارید از دست بدهید .
برای این دامپزشک ها مهم نیست این طوطی شما است فقط می خواهند  آمپول چیزی به  پرنده شما بزنن تا ویزیت بیشتری بگیرن حالا اگر پرنده شما مرد که اصلا برای آنها مهم نیست  چه کسی و چه مرجع قانونی هست که بتوانیم به انجا مراجعه کنیم  پس خواهش می کنم بخاطر طوطی من هم که شده طوطی خودتون پیش این دامپزشک ها نبرید این افراد هیچ تجربه ای ندارن و طوطی شما را با مرغ کشتار گاه یکی می دانند خواهش می کنم اگر طوطی خودتون دوست دارید به هیچ دامپزشکی مراجعه نکنید  تا مثل من همیشه احساس دردو پشیمانی نکنید   .




شعر طوطی







داغ کن - کلوب دات کام




Admin Logo
themebox Logo