تبلیغات
Architecturalschool مدرسه معماری - ملک جمشید قسمت80

ملک جمشید قسمت80

تاریخ:چهارشنبه 17 آذر 1389-07:50 ب.ظ | نویسنده :مهندس مرجان پهلوانی

 صبح روز بعد ملک جمشید ببارگاه رفت و ملک بهمن از او خواست تا سر گذشت  خود را بیان دارد.

 ملک  جمشید از اول تا اخر سرگذشت خود را بتفضیل نقل کرد و در پایان گفت :

چون من با خدای خود عهد کرده ام که دوستان خود را پیشتر به وصال محبوبشان برسانم  استدعا

 دارم  همانطور که شهر را آئین  بسته اند و مردم سرگرم عشرت هستند  حکم کنید بنای عروسی را

بگذارند تا ملک داراب  بوصل یارش آذرچهر برسد.

 ملک بهمن قبول کرده حکم نمود تا بنای عروسی نها دند و ملک جمشید تقاضا کرد  که تمام

مخارج عروسی بعهده  او  باشد و از ثروت بی حسابی که از طلسم آصف  آورده است خرج کند.

 ملک بهمن گفت :  چنین چیزی قابل قبول نیست که تو با وجودیکه جان   من و تمام اهل شهر

 را خریده ای و حق حیات بگردن همه داری و بعلاوه پسرم را بمن باز گرداندهای و بایستی که جان

 در  راهت نثار کنیم حالا  می خواهی مخارج عروسی پسرم را هم بپردازی.

ملک جمشید بسکه التماس و اصرار کرد  ناچار ملک بهمن قبول کرد و راضی شد که ملک جمشید

 ار گنجینه طلسم هفت شبانه روز عروسی کرده و سور و سرور بر پا سازد و تا دینار آخر  مخارج آن

 را بپردازد و تمام اهالی شهر را به شام و نهار دعوت کند.

 عاقبت در یک شب ملک داراب و ملک فریدون داماد شدند و به آرزوی دیرینه  خویش رسیدند

سه روز  و سه شب این جشن و شادی ادامه داشت و روز چهارم ملک داراب ببارگاه امد دست پدر و

 بعد دست کلک جمشید را بوسید و از محبتهای او سپاسگذاری کرد .

 ملک جمشید برخاست و در  برابر  ملک بهمن تعظیم کرد و گفت :




داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : داستان ملک جمشید 




Admin Logo
themebox Logo