تبلیغات
Architecturalschool مدرسه معماری - ملک جمشید قسمت81

ملک جمشید قسمت81

تاریخ:پنجشنبه 18 آذر 1389-03:03 ب.ظ | نویسنده :مهندس مرجان پهلوانی

شکر خدای را که ملک داراب داماد شد و آرزوی همگی بر آورده گردید، اکنون تمنا دارم ما را مرخص

فرمائید که بخدمت پدران خود رویم و آنها را  که مدتیست چشم انتظار ما می باشند  خورسند کنیم.

ملک بهمن گفت ک من برای رفتن شما حرفی ندارم ولی باید سه روز بمن مهلت دهی آنگاه عازم رفتن

شوی

ملک جمشید قبول کرد و از بارگاه بیرون آمد و بتهیه وسائل سفر مشغول شد.

روز چهارم وقتی ملک جمشید وارد بارگاه شد ملک بهمن را دید که باتفاق ملک داراب و امیران همگی

لباس سفر پوشیده اند.

چون از بارگاه بیرون آمدند سوار بر اسبهای کوه پیکر گردیدند و از شهر بیرون امدند و چون نیم

فرسنگ از دروازه دور شدند ،  ملک جمشید اردوی مفصلی دید که چند سرا پرده تافته در وسط آن 

بچشم  می خورد .

 ملک بهمن دست  ملک جمشید را رفته بچادری برد که ماه عالمگیر و جهان ارای  پری با چند تن از

کنیزکان نشسته  بودند.

 بعد بچادر دیگری رفتند که  گاو صندق های متعددی را رویهم چیده اند.

 ملک بهمن گفت ک ای فرزند این عروسها و این هم گنجینه ای که از طلسم آصف  آوردهای و این هم

لشگریانی که باید در رکاب تو تا پایتخت پدرت همراهت باشند و تو را از گزند راهزنان حفظ کنند.

 بفرمان ملک  بهمن هود ج هائی برای عروسا ن اوردند و آنها را درون آن نشانیدند و ملک جمشید و

ملک فریدون سوار بر اسب شدند و از ملک  بهمن و ملک داراب وداع کردند و بسوی شهر اگره روانه

شدند و ملک بهمن  با امراء  بزرگان بازگشتند.

ملک جمشید با سپاه بسیار و غلامان و کنیزنیکه در خدمت عروسان بودند  همه جا آمدند تا هفت  منزلی

شهر اگره رسیدند نا گاه  چشم  ملکزاده  به جمعیت بسیاری افتاد که در بیابان پراکنده شده و گریه می

کردند ؟

 

چون چشم آن  جمعیت بملک فریدون  افتاد بدورش حلقه زدند و شیون کنان گفتند : ای ملکزاده بفریاد ما 

برس





داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : داستان ملک جمشید 




Admin Logo
themebox Logo