تبلیغات
Architecturalschool مدرسه معماری - ملک جمشید قسمت82

ملک جمشید قسمت82

تاریخ:شنبه 27 آذر 1389-05:34 ب.ظ | نویسنده :مهندس مرجان پهلوانی

ملک فریدون  پرسید :  چه شده که اینطور پریشان حال گشتید .

 آنها گفتند :  از روزیکه آن دست تو را ربوده و  به آسمان  برد و این خبر بگوش

 ملک نعمان رسید او گریبان پاره  کرد و بر سرز نان بحمرسرا رفته  لباس  سیاه

 پوشیده و دیگر بیرون نیامد.

 هر چه وزیر و امیران  رفته استدعا  کردند که بر خیزو ببارگاه بیا  و بداد مردم برس

و اگر بی اعتنائی کنی ولایت خراب و مردم تباه  می شوند ملک نعمان قبول نکرد و گفت :

 من دو اولاد و جانشینی ندارم  شما هر کس  را که می خواهید بفرمانروائی  انتخاب کنید ،

 هر قدر وزیر و امیران التماس کردند پدرت قبول نکرده از عمارت حرم بیرون نیامد ......

 

چون این خبر  گوشه گیری پدرت منتشر شد سام جزیره نشین  با چهل هزار لشکر  حرکت

  کرده می اید   و نامه ای  نیز نوشته و بعنوان پدرت فرستاده که یا دخترت ماه عالمگیر را

بمن بده و دست زن خود را بگیر  و از این  ولایت برو تا من  اینجا را تصاحب  کنم و  یا

 آماده  جنگ باش .

 ملک نعمان  نا چار  با سی هزار  سپاهی از شهر بیرون آمد  که سام  جزیره نشین  با

چهل هزار  مرد جنگی  رسید و بین آنها  جنگ سختی در گرفت .

  ما که دیدیم  ملک نعمان  از آن ناپاک شکست خواهد خورد  دست زن و بچه خود را

گرفته  از شهر بیرون نهادیم تا حالا که بشما  رسیدیم و اگر ملک فریون  نظر  ما را

خواسته باشد بهتر است بشهر  داخل نشوید  زیرا از قرار معلوم سا م خیلی دلیر و

بی باک است  و اگر تو را ببیند  بی تامل کشته خواهی شد.

 ملک جمشید که این حکاین  را شنید  دنیا پیش چشمش تاریک  گردید و بروی

ملک فریدون نگاه کرد دید صورتش زرد شده و رنگش  پریده و سر بزیر انداخته فکر

می کند .

ملک  فریدون گفت:  برادر،  تو سام جزیره نشین را  ندیدهای لکن  من او را خوب

می شناسم و می دنم  که بسیار شجاع و دلیر است و کسی از عهده آن ناپاک  بر نمی آید

 و یقین دارم  که تا حالا  پدرم را کشته و شهر را  گرفته و اگر ما برویم  بدست آن

حرمزاده کشته خواهیم  شد.





داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : داستان ملک جمشید 




Admin Logo
themebox Logo