تبلیغات
Architecturalschool مدرسه معماری - ملک جمشید قسمت 83

ملک جمشید قسمت 83

تاریخ:یکشنبه 28 آذر 1389-05:36 ب.ظ | نویسنده :مهندس مرجان پهلوانی

بهتر است بشهر سر اند لیب بر گردیم و جهان آرای پری را نزد ملک شهبال

 بفرستیم  تا سپاهیان  دیو و پریزاده را برداشته بیاورد و ما هم  بجمع آوری

لشکر پردازیم شاید بتوانیم چاره آن ناپاک را بکنیم.

 ملک جمشید قاه قاه خندید  و گفت :  عجب حرفی می زنی  من با چه  روئی بشهر

سر اندلیب بر گردم که همه  جا سکه مردی و مردانگی زده اکنون از سام جزیره نشین

 ترسیده و فرار کرده است  من اگر  یقین بدانم که کشته می شوم باز هم  بر می گردم

و نمی روم و با آن  حرمزاده جنگ می کنم .

 تو بدنبال من بیا و من با سپاهی که همراه دارم با او می جنگم هر گاه کشته شدم

تو بشهر پریزاد نزد شهبال شاه بر گردد.

 سپس بی درنگ با همگی خداحافظی کرد و رو به سپاه نمود و گفت :

 من می خواهم  با سام جزیره نشین جنگ کنم آیا  شما حاضرید با من  همراهی

 کنید یا مرا تنها می گذارید ؟

  سپاهیان  یک زبان  گفتند :  تا جان  در بدن  داریم ازتو  دست بر نمی داریم

 و جان را  فدای  قدم تو خواهیم کرد.

  ملک جمشید بر وفای  ایشان افرین گفت و یکمرتبه رکاب  بر مرکب  کشید و

دوازده هزار سپاهی  از عقبش تاختند و بزودی از چشم  ملک فریدن  نا پدید شدند

 که صدای شیون نازنینان بلند گردید و ماه عالمگیر نزد ملک فریدن آمد  و گفت :

شاید از جان خود ترسیده ای که با ملک جمشید نرفته ای ؟

او بخاطر اینکه ولایت تو  از دست بدر نرود بجنگ  آن ناپاک  رفت و حق  این

بود که او را تنها نمی گذاشتی ،  هر گاه  خدای نخواسته یک مو  از سر او کم شود

جواب مردان عالم  را چه خواهی داد و همه  خلق روزگار تو را مامت خواهند کرد.

 ملک فریدون گفت :  خواهر جان تو راست می گوئی لکن من برای خاطر  شما

نرفتم  و فکر کردم  اگر همراه ملک جمشید بروم  شما تنهائی چه خواهید کرد؟

 و ممکنست دشمن بدست دشمن گرفتار  شوید.

  ماه عالمگیر گفت : زود باش دو دست لباس مردانه حاضر کن  تا بگویم چه باید بکنی:

 ملک فریدون  دو دست لباس مردانه  اورد و ماه عالمگیر  و جهان ارای پری  لباس

 ها را پو شیده  نقاب  بصورت انداخته  سوار اسب شدند.

 ملک فریدون   که چنین دید او نیز سوار بر اسب  گردید  و انچه که همراه داشتند

بدست غلامان سپرد و گفت : ما می رویم و شما این اثاثیه را از عقب سر ما بیاورید .





داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : داستان ملک جمشید 




Admin Logo
themebox Logo