تبلیغات
Architecturalschool مدرسه معماری - ملک جمشید قسمت84

ملک جمشید قسمت84

تاریخ:دوشنبه 29 آذر 1389-04:37 ب.ظ | نویسنده :مهندس مرجان پهلوانی

  اکنون  چند کلمه از ملک نعمان  بشنوید :

چون  در برابر  سپاه  سام جزیره نشین  فرود آمد  سام که مردی  زورمند و شجاع بود بمیدان آمد

 و مبارز طلبید و شش روز  تمام مینداری کرد و هر  روز چند تن از  امیران ملک نعمان

را بقتل می رساند

 و عرصه را بملک و سپاهیانش تنگ کرده بود .

 شب هفتم  نامهای بملک نعمان نوشت که امشب می توانی دست همسرت را  گرفته بهر

  جا میل داری بروی ولی  اگر امشب نرفتی فردا صبح اول  تو را می کشم ، بعد  زن و بچه

ات را به اسیری می برم  و اموالت را غارت می کنم .

 وقتی ملک نعمان نامه  را خواند از شدت خشم آنرا را پاره  کرد و به  آورنده  نامه

گفت   به اربابت بگو هر چه  از دستت بر می آید  کوتاهی نکن  و اگر نکردی نامرد روزگاری.

سام نا پاک از شنیدن این جواب دنیا را در نظرش تاریک شد و حکم کرد  تا طبل جنگ را بنوازند

ملک نعمان که صدای طبل را شنید فرمان داد تا جواب طبل ش را بدهند  و آمادگی خود را اعلام

دارند.

 آن شب هیچیک از  جنگجویان ملک نعمان سر بر بالین  استراحت نگذاشتند وهمگی  منتظر فردا

 بودند و مضطرب  بنظر می رسیدند .

 

ملک نعمان  نیز در چادر خلوتی بر سر سجاده نشسته  و گریه می کرد و می گفت :  خداوندا

 اگر بمن رحم نمی کنی بزن و بچه مردم و من رحم کن  که بدست سپاه دشمن اسیر نشوند.

 روز دیگر که آفتاب  جهانتاب سر از دریچه مشرق بدر آورد و عالم را بنور خویش روشن

 ساخت سام نا پاک  سلاح  جنگ در بر  کرد و بر اسب کوه پیکر  سوار  گردید و با چهل

 هزار سپاهی صف کشیدند .

 کلک نعمان  هم سلاح رزم پوشید و از امیران وداع کرد . گفت :

 اگر سام مبارز طلب کرد خودم بمیدان  رفته  با او می جنگم .

 در آنحال سام تازیانه بر اسب خود زد  و بمیدان  تاخت و نعره ای کشید و گفت :

  ای ملک نعمان ،  حرف مرا نشیندی  و از میدان در نرفتی اما بدانکه اگر امروز تو را نکشم

از نامردان روزگار هستم .

 اکنون اگر حریفی در برابر من دارای بمیدان بفرست واگر ندری خودت قدم بمیدان بگذار.

 ملک نعمان رو بجانب  امیران و سرداران سپاه کرده  گفت :  این بار خودم می خواهم

 بمیدان این ناجنس بروم .





داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : داستان ملک جمشید 




Admin Logo
themebox Logo