تبلیغات
Architecturalschool مدرسه معماری - ملاقات امیر زاده منیر با حاتم طائی و حسن بانو قسمت ششم

ملاقات امیر زاده منیر با حاتم طائی و حسن بانو قسمت ششم

تاریخ:یکشنبه 19 دی 1389-06:54 ب.ظ | نویسنده :مهندس مرجان پهلوانی

افسانه های حاتم طائی

ملاقات امیر زاده منیر با حاتم طائی و حسن بانو

  در کشور شام فر مانروائی بود که پسری صاحب  جمال  و شجاع  بنام  منیر داشت .

 چون آوازه حسن بانو را شنید بود هوس ملاقات او بسرش افتاد و نیمه شبی سوار اسب شد و بسوی شهر شاه آباد روان گردید .

 پس از چند  روز را ه پیمائی و تحمل  مشقت و محنت بسیار  بشهر حسن بانو رسید . خدمتگذاران فرماندار بنا بدستور ی کهداشتند امیر زاده  منیر را که از راه رسیده بود یکسر  بمسافر خانه مخصوص بردند و خوردنی و نوشیدنی برایش آماده کردند

 و صبح روز دیگر یک بدره زر سرخ هم نزدش نها دند و گفتند : این خرجی راه شما ست .

 امیر زاده گفت :  من احتیاجی بخرج ندرم فقط مایلم که بنا کننده این شهر قشنگ یعنی حسن بانو را از نزدیک ملاقات کنم .

 وقتی غلامان این مطلب را ببانو گفتند : او را بحضور طلبید و اظهار داشت چرا خرجی راه از آنها نپذیرفتی ، ما این پول ها را بلا عوض بتو  و سایر مسافرین می بخشیم .

 امیر زاده منیر گفت : من تمام زر و مال خود را در وطنم گذاشتم و بدیدار تو آمدم .

 وقتی حسن بانو از اسم و رسمش پرسید . جوان گفت :  من امیر زاده خوارزمم و منیر نام  دارم .

 و اگر می بینی با لباس  مبدل به این  شهر آمده ام  برای آنست که  آوازه حسن و شهرت نیک تو مرادیوانه  کرده بود و خواستم هر چه زودتر جمال تو را زیارت کنم اکنون که مقابلت  ایستادهام میبینم زیبائی شما صد چندان است که شنیده  بودم .

حسن بانو سر بزیر انداخت و پس از لحظه ای تفکر گفت :  ای جوان بهتر است از این  خیال در گذری که اگر با دشوی بگرد من نمی رسی و دستت بدامنم نخواهد رسید .

 امیر زاده گفت : من باین نیت بحضورت آمدم تا جان ناقابل  خود را در پایت نثار  کنم .

 حسن بانو  گفت :  اما باید بدانی که دست یافتن بمن  چندان آسان  نیست ولی اگر خیلی اصرار داشته باشی باید هفت سئوال مرا پاسخ صحیح بدهی تا پس از آن  در خصوص ازدواج صحبت کنیم .

امیر زاده پرسید : ان هفت سئوال چیست ؟

 حسن بانو جوابداد : اولین  سئوال  من اینست که می گوید : (( یکبار دیدم بار دوم هوس است  )).  توباید این معما را کشف کنی و بمن بگوئی که و کیست و چه دیده که چنین حرفی را می زند . وقتی معمای اول را کشف کردی دومین سئوال را مطرح خواهم  نمود .

امیر زاده پرسید :  این شخص  کجا است ؟

حسن بانو جوابداد: من او را نمیشناسم و اگر می شناختم کسان خود  را می فرستادم  و تحقیق می کردم .

 امیر زاده  گفت :  من هم اکنون  بدنبال خواسته تو سر در بیابان خواهم  گذاشت  و تا کشف این مطلب از پای نمی  نشینم و اگر  بخت با من  یار و  طالع مدد کار باشد پیدا می کنم  و در غیر اینصورت هر گاه جان  خود را در این راه  فدا کنم بیمی ندرم چه  در راه  عشق  جان  داده ام و سر افرازم .

 حسن بانو   گفت :   مسافر ت  چقدر طول می کشد ؟

 امر زاده  گفت :  من از تو یکسال مهلت  می خواهم ولی سعی خواهم کرد که زودتر از آن  موفق شده مراجعت  نمایم .





داغ کن - کلوب دات کام




Admin Logo
themebox Logo