تبلیغات
Architecturalschool مدرسه معماری - حاتم طائی قسمت 8

حاتم طائی قسمت 8

تاریخ:سه شنبه 21 دی 1389-09:51 ب.ظ | نویسنده :مهندس مرجان پهلوانی

قسمت  8

حاتم با چه خطراتی روبرو می شود

حاتم برای پیدا کردن مردی  که می گوید : (( یکبار دیدم بار دوم هوس  است  )) از شهر بیرون آمد و با خود گفت من که  برای  کمک به  بندگان خدا کمر همت بسته ام یقینا پروردگار عالم  نیز مرا راهنمائی و کمک خواهد فر مود . آنگاه تو کل بر خدا کرد و بسوی صحرا روی آورد .

 پس از  چندروز را ه پیمائی بنقطه ای رسید که هیچ جنبندهای به چشم نمی خورد و پرنده در آسمان پر نمی زد  نا گهان  گرگی را دید که بدنبال  ماده آهوئی افتاد و نزدیکست که او را گرفته و بخورد .

 حاتم با خود گفت :  من باید نگذارم این گرگ درنده آهوی ماده را شکار کند چه این حیوان  یقینا بچه دار استزیرا از او شیر روانست .

 گرگ  درنده ایستاد و نگاهی  بحاتم  کرد و بزبان آمد و گفت :

گمان می کنم که تو همان حاتم طائی معروف  باشی .

 حاتم گفت  : از کجا دانستی که من حاتمم ؟

 گرگ گفت :  از شفقت و مهربانی تو معلوم شد که  کسی جز حاتم نیستی زیرا احساس کردم که نسبت  باین آهوی ماده دلسوزی می کنی و روزی مرا از دهانم  باز داشتی اکنون باید شکم گرسنه مرا سیر کنی .

 حاتم گفت  : تو میدانی که خوراک من گوشتست .

 حاتم گفت  : من اینجا جز گوشت بدن خودم گوشتی در دسترس ندارم و تو میدانی از هر نقطه بدنم که مایل باشی کنده و بخوری .

 گرگ گفت :  بدهان ما گرگ ها ،  گوشت  بالای ران از تمام  گوشتها لذیذ تر است .

 حاتم  فورا کادری در آورد و یک تکه بزرگ از گوشت بالای ران خود برید و  جلوی گر گ انداخت .

 گرگ گوشت را خورد و سیر شد و رو بحاتم کرد و گفت :

تو چرا شهر یمن را گذاشته و باین صحرای بی آب و علف آمده ای

حاتم  علت آمدن خود را شرح داد و گفت : اکنون می روم تا آن   شخص را  که می گوید (( یکبار دیدم و بار دوم هوس است )) پیدا کنم .

گرگ  گفت : بطوریکه از همنوعان خود شنیدهام در دشت ایداهو که مکانی وسیع است چنین شخصی بسر می برد و این کلامی را که گفتی تکرار می کند .

 تو از همین راه که  در پیش داری برو پس از مسافتی به تخته  سنگ بزرگی می رسی آن وقت بدست راست به پیچ   و پس از چند ساعت بمکان  آن شخص خواهی ر سید .





داغ کن - کلوب دات کام




Admin Logo
themebox Logo