تبلیغات
Architecturalschool مدرسه معماری - حاتم طائی قسمت 9

حاتم طائی قسمت 9

تاریخ:چهارشنبه 22 دی 1389-10:52 ب.ظ | نویسنده :مهندس مرجان پهلوانی

حاتم از آن  حیوان وحشی وداع کرد و براه افتاد ولی پس از مختصری که راه رفت از شدت درد و ناراحتی زخمی که از محل قطع گوشت  ایجاد شده بود نتوانست پیشتر برود ناگزیر نزدیک لانه شغالی از هوش رفت و بر زمین در غلطید .

 در آنوقت روز شغالها برای کسب روزی رفته بودند و چون بر گشتند و حاتم را دیدند  شغال نر بماده خود گفت : اه این جوانمرد حاتم طائی است که اینجا افتاده .

 جفت شغال پرسید  برای  چه باین بیابان  خطرناک  آمده است  /

 شغال نر گفت :  این مرد یکی از خاصان خداست و زندگی خود را وقف آسایش دیگران کرده  امنون هم بمنظور کشف معمائی بدنبال  پیدا کردن مردی که می گوید (( یکبار دیدم و بار دوم هوس است )) می رود.

 شغال ماده پرسید  : پس چرا اینجا افتاده و از هوش رفته .

 شغال نر گفت :  ساعتی پیش گرگی می خواست ماده آهوئی را شکار  کند آن حیوان بچه دار بود و حاتم  یک قطعه از گوشت ران   خود را برید و جلوی گرگ انداخت تا از  آهو دست بردارد .

 وقتی ماده آهو و گرگ هر یک براه خود رفتند این انسان حقیقی که بر تمام موجودات شرف دارد باینروز که می بینی افتاده است .

 ماده شغال گفت : خوب با اینوضع چطور می تواند خود شرا بدشت ایداهو برساند .

 شغال نر گفت : علا ج زخم او مغز  سر مرغ پریرو می باشد .

ماده شغال گفت : چه کسی می تواند چنین چیزی را برای او بیاورد

شغال نر گفت :  هرگاه تو تا بر گشتن من از او پرستاری و مواظبت کنی من بدنبال این دارو خواهم رفت و هر  چه زودتر مراجعت می کنم .

 وقتی شغال ماده قول داد که تا بر گشتن همسرش از حاتم مراقبت کند  شغال نر بجانب  مازندران حر کت  کرد و بجنگلی که آشیانه  مرغ پریرو در آنجا بود رفت و زیر درخت مخفی شد و بمحض مشاهده آن پرنده برجست و بیک حرکت سر شرا  کند و بطرف لانه خودش بر گشت .

وقتی ببالین حاتم رسید و مغز سر آن  پرنده را روی زخم گذاشت بلا فاصله درد بر طرف گردید. حاتم  از جای

بر خاست  و بشغال گفت :  ای حیوان چرا در حق  من غریب چنین محبتی کردی .  من برای خوب شدن زخمم راضی بمرگ آن پرنده نبودم .

شغال گفت : اگر برای  کشته شدن آن  پرنده ناراحتی بدان که گناه آن  بعهده   خودم است و تو تقصیری نداری .

 هنوز ساعتی نگذشته بود  که اثر جراحت حاتم نیز از بین رفت و کاملا بهبود یافت .

 حاتم از شغالها خواست اگر کاری داشته باشند  بگویند تا حاتم انجام دهد .

 شغال گفت : در این حوالی  کفتار هائی زندگی می کنند که همه ساله می اسند و بچه های ما را می خورند و ما زورمان بان حیوانات  نمی رسد .

 اگر بتوانی شر  آنها  را از سر ما دفع  کنی منتهای کرم احسان  را  کرده باشی . حاتم از آنها خواست تا مخفیگاه  کفتارها  را نشان  دهند

شغال نر براه افتاد و پس از مسافتی از دور جای کفتار ها را به حاتم نشان داد.

 حاتم تا هنگام نیمه شب در آنجا  نشست ساعتی بعد از نصف شب کفتار از لانه بیرون آمد و چون چشمش بحاتم طائی افتاد : ای آدمیزاد اینجا  برای چه آمده ای  ؟

 بر خیز و راه خود  ر ا  پیش  گیر  و برو و گ رنه تو را پاره  پاره  خواهم  کرد .

  حاتم  گفت : ای حیوان وحشی  بیشعور من هر گز  جانوران  را آزار نمی  کنم  اگر می بینی  اینجا آمده ام  برای آنستکه  از تو بپرسم اگر جان در  نزد تو عزیز است چرا  جانوران دیگر را بیجان می کنی ؟ 





داغ کن - کلوب دات کام




Admin Logo
themebox Logo