تبلیغات
Architecturalschool مدرسه معماری - مطالب داستان ملک جمشید

ملک جمشید قسمت آخر 88

تاریخ:جمعه 3 دی 1389-04:44 ب.ظ | نویسنده :مهندس مرجان پهلوانی

آنشب بافتخار ورود ملک جمشید وماه عالمگیر مجلس جشنی بر پا  ساختند و همایونشاه

گفت : ای فرزند حالا بگو بدانم این مدت  کجا بودی و بتو چه گذشت .

 ملک جمشید لب  بداستان گشوده و تمامی حکایت و سر گذشت عجیب

 خود را از ابتدا  بیان  کرد و تمام  حاضرین  بر شجاعت ومردانگی ملکزاده

آفرین گفتند.

بفرمان  ملک همایون مجلس عروسی ملک جمشید وماه عالمگیر بر پا

 شد و چهل شبانه روز جشن و شادی بر قرار بود و ان دو عاشق صادق

پس از مدتها انتظار بوصال یکدیگر رسیدند .

چون مراسم عروسی پایان یافت  ملکهمایون در حضور بزرگان و امرای

 کشور دست ملک جمشید را گرفت و گفت : میل دارم که در زمان حیات

 خودم فرزندم را  بجانشینی خود بر گزینم و او را رسما فرمانروا کنم و

چون خودم پیر  شدهام بگوشه ای بعبادت مشغول شوم .

 وزیر و تمام بزرگان بر خاسته این  انتخاب  را تبریک و ملک همایون

 دست ملک جمشید را گرفت و سر جای خود نشانید و حکم کرد

نقار خانه را بصدا در آوردند و بنام  ملک جمشید خطبه خوانده سکه

 زدند

و دسته دسته  مردم برای عرض تبریک ببارگاه  آمدند و این  انتخب

را شاد با گفتند و ملک  همایون بعمارت خلوتی رفت و لباس سفید

پوشید و بعبادت پر.وردگار مشغول گردید.

ملک جمشید نیز با عدل و داد بمملکت داری مشغول شد و چندبار

با ماه عالمگیر بشهر اگره و سرزمین پریزاد و سر اندیب برای

دیدار دوستان خود رفت و آنها نیز ببازدید نزد ملک جمشید می آمدند.

 بدین  ترتیب سالها ملک جمشید و ماه عالمگیر بخوشی و شادی زندگی

کردند و صاحب فرزندان متعددی گردیدند.

همانطور که آنها بمراد دل خود رسیدند انشاءالله  خوانندگان عزیز

ما هم برسند

 

پایان کتاب





داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : داستان ملک جمشید 


  • تعداد صفحات :72
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo